ناصر الدين شاه قاجار
77
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
تركمن زدهاند ، باز خيلى راه دور اردو چرخيديم ، از توى هر درهماهور رانديم رسيديم به سراپرده وارد شديم نماز خوانده چاى عصرانه خورديم ، عزيز السلطان آمد اوقاتش تلخ بود ، گريه مىكرد مىگفت عصرانهء من بد است ، ميوه ندارد ، خيلى اوقات تلخى مىكرد ، با هزار معركه آرامش كرديم ، ميرزا محمد خان امروز تا نصف راه با ما بود از نصف راه لرز كرد رفت منزل . شب چشم شيخ الاطباء را بستيم آورديم اندرون ، احوالات ميرزا محمد خان را گفت او رفت بعد عزيز السلطان اصرار كرد چشم مجد الدوله را بستيم [ 45 ] آورديم نشست ، صحبت كرديم ، عزيز السلطان با فخر الدوله شوخى كرد بعد او رفت . ده تركمن واقع شده است محاذى كوه بزگوش ، كه بايد از كوههاى بزگوش اين كوههائى كه برفش زودتر آب مىشود راه هست كه راست بيايد بزگوش . ده تركمن چهار دانگش دست بابا خان آقاى مكرى است ، دختر نصرت الدولهء مرحوم كه زن ساعد الملك پسر ميرزا تقى خان امير نظام مرحوم بود بعد از ساعد الملك كه مرده است اين ده به دختر نصرت الدوله رسيده است ، دختره زن بابا خان آقا شده است ، حالا دست بابا خان آقا است ، دو دانگش هم مال رعيت است ، سعد اللّه خان عنتر ريشسفيد از قرهداغ آمده بود با چند نفر غلامش ديده شدند ، امروز دهاتى كه از نزديكشان گذشتيم ازين قرار است ، دست راست اول اوينك نظام العلما ، صومعهء سفلى مال زن بابا خان آقا ، ده معتبرى است ، بعدا يشلق قدرى بالا افتاده بود اول تيول وزير خارجهء مرحوم بود حالا هم دست خويش و قومش است ، خويش و قومهاش هم آمده بودند سر راه ، اسامى ايشان ازين قرار است : حاجى ميرزا تقى خواهرزادهء وزير مرحوم پسر حاجى ميرزا رضى ، پير بود ، قد بلندى داشت ، ريش سفيد و عمامه داشت ، خيلى شبيه بود به خود ميرزا سعيد خان مرحوم ، حاجى ميرزا علينقى شيخ الاسلام كه آن هم ريشسفيد داشت برادرزادهء وزير مرحوم است خيلى هم شبيه است به وزير مرحوم ، يك دهى هم بود ، اسمش برنجه است توى درهاى واقع است ، يك رودخانهاى هم از پاى ده توى دره مىگذشت ، دهش درخت هم داشت مال سيدها است ، امروز درين راه رودخانهها و سيلاب زياد ديديم از هر دره كه گذشتيم يك سيلاب يا رودخانه مىگذشت ، از دست راست مىرفت به طرف دست چپ ، امروز وقتى مىآمديم رسيديم سر يك تپه ، من سوار كالسكه بودم خيال كردم ديگر راه درهاى چيزى نيست صاف است ، وقتى بالاى تپه رسيديم ديدم درهء غريبى است ، يك دهى هم توى دره هست ، رودخانهء خيلى بزرگى از همهء آبها كه ديده بوديم بيشتر بود ، كالسكهء حرم ، دستهء انيس الدوله را ديديم كه صبح زود سوار شده بودند ، حالا اينجا ايستاده است ، پيادهء